نویسنده :
سخی فرهادی - ساعت ۱٢:۳٢ ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٤
درگذشتـگان مشهـور سـال ۲۰۱۱
استیو جابز

استیو جابز، مرد شماره یک کمپانی اپل تنها ۵۶ ساله بود که سرطان لوزالمعده در نهایت بر او غالب گشت و درگذشتش را در سال ۲۰۱۱ رقم زد. تنها لحظاتی پس از اعلام این خبر نام و تصویر استیو جابز بر صفحات اول سایتها و روزنامههای جهان نقش بست و شبکههای تلویزیونی تصاویر مردی را نشان دادند که در آنها میشد به وضوح تحلیل رفتن قوای بدنی وی را در جریان مبارزه چند سالهاش با سرطان مشاهده کرد.

الیزابت تیلور

الیزابت تیلور یکی از معدود بازماندگان عصر طلایی هالیوود بود که در سن ۷۹ سالگی درگذشت. از او به عنوان یکی از بهترین بازیگران دنیای سینما یاد میکنند و دریافت دو جایزه اسکار گواهی بر کارنامهی موفق حرفهای است که این ستاره پس از مرگش از خود به جای گذاشت. الیزابت تیلور در مجموع هشت بار ازدواج کرد و سالهای زیادی را گریبانگیر بیماریهای متعدد جسمی بود.

واتسلاو هاول

واتسلاو هاول، رئیس جمهوری پیشین چک و یکی از نویسندگان و فعالان سرشناس حقوق بشر، در روزهای پایانی سال ۲۰۱۱ چشم از جهان فروبست. این شخصیت برجستهی سیاسی یکی از رهبران انقلاب مسالمتآمیز در کشورش بود و ادیبان سرشناس چکسلواکی سابق به شمار میرفت. او در سن ۷۵ سالگی در پراگ درگذشت.

ایمی واینهاوس

ایمی واینهاوس، خواننده مشهور بریتانیایی را ستارهای بزرگ با درخششی کوتاه توصیف میکنند. او یکی از استعدادهای کمیاب موسیقی بود که در سن ۲۷ سالگی درگذشت، هرچند به دلیل شیوه زندگی این خواننده که با اعتیاد به مواد مخدر و الکل عجین شده بود، بسیاری مرگ او را غیرمنتظره ندانستند. آلبوم "بازگشت به سیاهی" از ایمی واینهاوس برنده پنج جایزه معتبر گرمی شد و میلیونها نسخه از آن به فروش رفت.

گری مور

عالم راک یکی از چهرههای بزرگ خود را در سال ۲۰۱۱ از دست داد؛ گری مور، یکی از چیرهدستترین گیتاریستهای جهان و عضو پیشین گروه اسطورهای "تین لیزی" در سن ۵۸ سالگی درگذشت. جسد او در هتلی مجلل در استپتونا، واقع در جنوب اسپانیا کشف شد. مرگ غیرمنتظره گری مور که بسیاری او را از نوابغ گیتارنوازی میدانند، هواداران او را در سراسر جهان شوکه کرد.

اسامه بن لادن

مرگ بن لادن، رهبر شبکه تروریستی القاعده یکی از اخبار مهم دنیا در سال ۲۰۱۱، ده سال پس از حملات تروریستی یازده سپتامبر بود. باراک اوباما، رئیسجمهوری آمریکا، روز یکشنبه (اول مه/۱۱ اردیبهشت) به وقت محلی، در یک سخنرانی تلویزیونی اعلام کرد که یک واحد ویژهی آمریکا، اسامه بن لادن، رهبر شبکهی تروریستی القاعده را در جریان نبردی در پاکستان کشته است.

کریستا ولف

کریستا ولف، از نویسندگان نامدار آلمانی در ۸۲ سالگی و در پی یک بیماری طولانی در برلین از دنیا رفت. او را مشهورترین نویسندهی زن آلمانی قرن بیستم، و در کنار گونتر گراس از مهمترین چهرههای ادبیات پس از جنگ دوم میخوانند. نگاه صلحطلبانه و توجه به مسائل و معضلات زنان، از دورنمایههای اصلی آثار اوست.

ماریا اشنایدر

بازی در فیلم "آخرین تانگو در پاریس" در کنار مارلون براندو، ماریا اشنایدر هنرپیشه فرانسوی را به اوج شهرت رساند. ماریا اشنایدر در سالهای پایانی عمرش در چندین گفتوگو از همکاری با برناردو برتولوچی کارگردان این فیلم ابراز پشیمانی کرده بود و هیچگاه نیز نتوانست در فیلم دیگری خوش بدرخشد و شهرت وی تنها به ایفای چند نقش کوتاه در سالهای بعد بسنده شد. ماریا اشنایدر در سن ۵۸ سالگی درگذشت.

جو فریزر

جو فریزر ۶۷ ساله و یکی از مهمترین رقبای محمد علی کلی قهرمان بوکس سنگین وزن جهان که به سرطان کبد مبتلا بود، در سال ۲۰۱۱ درگذشت. او در سال ۱۹۷۱ در مسابقهای که به "مبارزه قرن" معروف شد، پس از سالها موفقیت محمد علی کلی، در یک رقابت نفسگیر بر وی پیروز شد. دو مسابقه دیگر دههی ۷۰ میلادی اما با پیروزی محمد علی همراه بود. جو فریزر در سال ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ در برابر وی مغلوب شد.

معمر قذافی

بسیاری مرگ معمر قذافی، دیکتاتور پیشین لیبی در روز ۲۰ اکتبر ۲۰۱۱ در زادگاهش شهر سرت را نقطهی عطفی در "بهار عرب" میدانند. تصاویر شادی مخالفان در لیبی پس از انتشار خبر کشته شدن قذافی به سرعت در رسانههای خبری و شبکههای اجتماعی منتشر شد.

پیتر فالک

دوستداران سینما او را با نام "ستوان کلمبو"، یک کارآگاه گیج آمریکایی میشناختند که علیرغم ظاهر دست و پا چلفتیاش هر بار از حل معماهای پیچیده جنایی سربلند بیرون میآمد. پیتر فالک به دلیل بازی در نقش کلمبو چهار بار جایزه معتبر امی را از آن خود کرد. ایرانیها، صدا و لهجهی پیتر فالک را در نقش مأمور اداره جنایی پلیس با صدای منوچهر اسماعیلی، دوبلور سرشناس، میشناسند. پیتر فالک در سن ۸۳ سالگی درگذشت.

سوکراتس

در عالم فوتبال معدود ستارگانی هستند که چهرهشان با تصورهای کلیشهای ورزشدوستان چندان همخوان نیست. دکتر سوکراتس، رهبر ملیپوشان برزیل در جامهای جهانی ۱۹۸۲ و ۸۶ از جمله این ستارگان بود. افراط در کشیدن سیگار و بعدها نوشیدن مشروبات الکلی را میتوان از "نقاط ضعف" این ستاره بزرگ دانست که در رشته پزشکی تحصیل کرده بود. سوکراتس در سن ۵۷ سالگی و در پی عفونت حاد روده درگذشت.

برند آیشینگر

برند آیشینگر را "آقای سینمای آلمان" لقب دادهاند. او بیش از ۳۰ سال در سینمای این کشور فعالیت کرد و به ویژه در برقراری پیوندی نزدیک با هالیوود به تلاشی خستگیناپذیر دست زد. با کار و تلاش او بود که فیلمهای سینمایی برجستهای مانند "عطر" و "سقوط" شکل گرفت. این سینماگر کوشا و پرتوان در ۶۱ سالگی در لسآنجلس درگذشت.

جین راسل

جین راسل، بازیگر سینمای آمریکا در سن ۸۹ سالگی در خانهاش درگذشت. زیبایی و جذابیت یکی از عوامل اصلی به شهرت رسیدن وی هم در دنیای مد و هم در صحنه سینما بود. پس از بازی در فیلم "یاغی" جین راسل تلاش داشت تا با ایفای نقشهای دیگر از لقب "بمب جنسی" که توسط رسانهها به او داده شده بود، فاصله بگیرد و استعدادش در بازیگری را نشان دهد. او در مجموع سه بار ازدواج کرد و در ۲۸ فوریه چشم از جهان فروبست.

پیت پاسلتویت

پیت پاسلتویت، هنرپیشه بریتانیایی در ۶۴ سالگی و در اثر بیماری سرطان درگذشت. او یکی از بازیگران برجسته صحنه تئاتر بود و در شماری از فیلمهای موفق نظیر "پارک ژوراسیک"، "مظنونین همیشگی" و "به نام پدر" بازی کرده بود.

کیم جونگ ایل

خبر درگذشت کیم جونگ ایل، رهبر کره شمالی دو روز پس از درگذشتش در روز (۱۹ دسامبر/ ۲۸ آذر) از تلویزیون دولتی این کشور اعلام شد. در این خبر علت مرگ "رهبر محبوب خلق" کره شمالی ایست قلبی عنوان شد. او رهبری جمهوری دموکراتیک خلق کره (کرهشمالی) را در سال ۱۹۹۴ از پدرش به ارث برده بود و پس از او نیز پسرش کیم جونگ اون (راست) به جانشینیاش انتخاب شد.


نویسنده :
سخی فرهادی - ساعت ۱٢:٢٤ ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٤

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house,
because it means that I am alive
خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام
I am thankful for being sick once in a while,
because it reminds me that I am healthy most of the time
خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم
I am thankful for the husband who snoser all night,
because that means he is healthy and alive at home asleep with me
خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم
این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است
I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes,
because that means she is at home not on the street
خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است
این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند
I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed
خدا را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم
I am thankful for the clothes that a fit a little too snag,
because it means I have enough to eat
خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم
I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day,
because it means I have been capable of working hard
خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم
I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning,
because it means I have a home
خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم، این یعنی من خانه ای دارم
I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot,
because it means I am capable of walking
and that I have been blessed with transportation
خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم
این یعنی هم توان راه رفتن دارم
و هم اتومبیلی برای سوار شدن
I am thankful for the noise I have to bear from neighbors,
because it means that I can hear
خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم، این یعنی من توانائی شنیدن دارم
I am thankful for the pile of laundry and ironing,
because it means I have clothes to wear
خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم
I am thankful for the becoming broke on shopping for new year,
because it means I have beloved ones to buy gifts for them
خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم
Thanks God... Thanks God... Thanks God
خدا را شکر... خدا را شکر... خدا را شکر
نویسنده :
سخی فرهادی - ساعت ۳:۱٥ ق.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/٩/٥
از کتابatt välja Glädje
سوییدی
مولف Kay pollak
مترجم سخی فرهادی
یک بندهء خدا تعداد سلولهای
بدن انسان را شمرده است. یک رقم بسیاربزرگ است.
اعضای بدن یک انسان ۵۰بلیون(یک بلیون =۱۰۰۰ملیارد) سلول دارد.
هر کدام این سلول ها دارای
انرژی ارتعاشی ثابت است. ما میدانیم که افکار ما نیز دارای انرژی ارتعاشی قابل
ملاحطه میباشد. هر تفکری که من فکر میکنم انرزی ارتعاشی آن آناْ به تمام سلولهای
بدنم بطور مستقیم تأثیر میگذارند. لذا افکارمن در سلولهای مربوطهء اعضای بدنم موجود
بوده و زندگی میکنند. یا به عبارهء دیگر من با هر فکر خویش بالای خودم تأثیر
میگذارم. و این راهم میدانیم که همه چیز در وجود ما دارای تغییرات و تبدالات ثابت
است، لذا در آن واحد ملیونها ملیون سلولهای بدنم تغیر میکنند.
قابل یادآوزیست که
۹۸٪ اتم های وجود ما در طی یکسال تبدیل میشوند اسکلت ما در طی سه
ماه بطور مکمل بازسازی کلی شده و کاملاْ جدید است. جلد ما بعد از چهار هفته بکلی تبدیل شده و جدیداست. بعدار پنج روز غشای مخاطی شکم مان جدید است. تمام وجود مان در
طول دوسال نو میشود یعنی تمام اتمها مالیکولها و
سلولهای بدن مان تبدیل شده و نو است. لذا من امروز آن آدمی نیستم که دیروز بودم.
حقیقت اینست که در هر ثانیه تازه تولد میشویم.
من هرصبحیکه از
خواب برمیخیزم یک انسان تازه هستم و همسایه های من به همین منوال هر صبحیکه از خواب
بر میخیزند انسانهای تازه یی هستند همیشه همین طور است.
لذا امکانات
عظیمی در خودسازی خویش در اختیار داریم.
بسیار آسان :من
میتوانم افکاری را که برایم مفید و خوب است انتخاب کنم و آگاهانه افکار غیر مفید را
به افکار مفیدو سازنده تبدیل نمایم.
من متأثر از هر
تفکر خویش هستم .
من با تفکر
خویش خود را آنچه که هستم میسازم
نویسنده :
سخی فرهادی - ساعت ٢:۳٧ ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۸/٦
دخترکشانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد. پسر قدبلند بود، صدای بمیداشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساساتخود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت ودورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلامبه یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یادگرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را بهشکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدنپیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشماندرشت را دوست خواهد داشت.
دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در 19 سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهیبزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوستپسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت بهشماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستینبار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزهامی گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. بهیاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسردرس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش راکوتاه نکرد.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارددانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسهدولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اشبه شش تا رسیده بود.
دختر دربیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی راآغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافتکرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوختهبود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگرجوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل ازمراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اماقلبم از آن توست... و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.
دهسال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجهشده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او راآزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت. شبی در باشگاهی، پسررا مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پساندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختربا لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
زنپنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در اینسالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کردو خواست دو برابر آن پول و 20 درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دخترهمه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتیبعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یکستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش،پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آنرا برای من نگهدارید؟ پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.
مردهفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یکستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستارهچیست؟
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایشکردم.
پدربزرگ، رویش چه نوشته شدهاست؟
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟
کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد!...؟
نویسنده :
سخی فرهادی - ساعت ۱۱:٤٦ ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۳
جمله ای قدیمی وجود دارد که می گوید قانون بد بهتر از بی قانونی است اما برخی قانون ها در کشورهای مختلف دنیا طوری بد هستند که اصلا بستگی به آداب و رسوم آن مردم ندارد.
۱-در شهرشانگهای چین داشتن موتر با رنگ سرخ ممنوع است.
۲-در یکی از شهرهای سوئیس بستن درب موتر با صدای بلند ممنوع است.
۳-در فرانسه ازدواج با افراد مرده آزاد است.
۴-در آلاسکای امریکا نگاه کردن به گوزن ها از طیاره ممنوع است.
۵-در شهر پوکاتلو در امریکا نخندیدن خلاف قوانین است.
۶-در غرب ویرجینیا اگر حیوانی را زیر موتر کنید،میتوانید به طور قانونی آن را برای غذای شام به خانه ببرید.
۷-در ماساچوست امریکا رفتن به تختخواب بدون اینکه دوش بگیرید ممنوع است.
۸-در فلوریدای امریکا مجازات دزدیدن اسب طناب دار است.
۹-در کلیولند گرفتن موش بدون داشتن جواز شکار ممنوع است.
۱۰-در بنگلادش اطفال بالای ۱۵ سال میتوانند به خاطر نقل در امتحانات نهایی زندانی شوند
نویسنده :
سخی فرهادی - ساعت ٩:۳۱ ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٩
چه کسی می گوید که گرانی شده است
دوره ی ارزانی نیست
دل ربودن ارزان
دلشکستن ارزان
دوستی ارزان است
دشمنیها ارزان است
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
آبرو قیمت یک تکه ی نان
و دروغ.....از همه چیز ارزان تر
قیمت عشق چقدر کم شده است
کمتر از آب روان
و چه تخفیف بزرگی خورده است،
قیت هر انسان
نویسنده :
سخی فرهادی - ساعت ۳:٥٤ ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۳/٢۱
سیـــر نمــــــی شود دلم ، هرچه نظر به تو کنم
دور مشــــو ز منظـــــرم ، جز تو چه آرزو کنم
روی تو را چو دیده ام ، بوی خوشت شنیده ام
از همـــه دل بــریــده ام، جـــز تو چه آرزو کنم
گرچه زمن گسسته ای،عهد و وفا شکسته ای
عشق مرا زدل برون ،دل به خسان تو بسته ای
تیــــغ جفـــا بر دل من ، پشت مـرا تو خسته ی
بــا تـــن زار و خستــه ام، جز تو چه آرزو کنم
در طلبت چـــه شادمان ، بی سر و پا شدم دوان
سینـــه سپــر مقــــابـــــل تیـــر و کمان دشمنان
آه چـــرا تــــو بسته ای ، راه بــه یارخسته جان
از تــــــو نشان ندیده ام ، جــز تـو چه آرزو کنم
ای مــــه بــــا وفای من ، دلبـــر خوش ادای من
خود تو بگو چه کرده ام ،چیست گنه خطای من
گـــر گنهم شــــد عاشقی ، ایـــن نبود سزای من
از تـــــــو به جان رسیده ام جز تو چه آرزو کنم
دیـر تـــــو را گـــزیده ام همچـو کمان خمیده ام
گوش کشـــــان بــه راه تو در شب تار و تیره ام
هرچه نشـــانـــه شد مرا گــــم شده بی نشانه ام
نــــور دو چشـــم و دیده ام ، جز تو چه آرزو کنم
نویسنده :
سخی فرهادی - ساعت ٦:۱۸ ب.ظ روز سهشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٧

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان که هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!
ویکتور هوگو
← صفحه بعد